تبليغاتX
پرقدرت ترین شمارنده آمار
PersianTrace.com
مداحی
مداحی
در باره ي ما

پیوندهای روزانه

لوگوی دوستان

طراح قالب

تبلیغات



< -- جای بنر شما -- >
آخرین مطالب

موضوعات

پیوندها

آرشیو مطالب

نويسنده وبلاگ

آمار وبلاگ من :

کدهای جاوا

[شهادت حضرت علی ]

 
 
تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ...
(نداى آسمانى)
على عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بكوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حكام ايالات نيز در اجراى فرمان آنحضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروههاى تجهيز شده را بخدمت وى اعزام داشتند.
تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نيروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و باردوگاه نخيله پيوستند،على عليه السلام گروههاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمين و تهيه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد،فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاويه و مخصوصا از نيرنگهاى عمرو عاص دل پر كينه داشتند در اين كار مهم حضرتش را يارى نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على عليه السلام پس از ايراد يك خطابه غراء تمام سپاهيان خود را بهيجان آورده و آنها را براى حركت بسوى شام آماده نمود ولى در اين هنگام خامه تقدير سرنوشت ديگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقيم گردانيد.
فراريان خوارج،مكه را مركز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامى عبد الرحمن بن ملجم و برك بن عبد الله و عمرو بن بكر در يكى از شبها گرد هم آمده واز گذشته مسلمين صحبت ميكردند،در ضمن گفتگو باين نتيجه رسيدند كه باعث اين همه خونريزى و برادر كشى،معاويه و عمرو عاص و على عليه السلام ميباشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين بكلى آسوده شده و تكليف خود را معين مى‏كنند،اين سه نفر با هم پيمان بستند و آنرا بسوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنها داوطلب كشتن يكى از اين سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على عليه السلام شد،عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گرديد،برك بن عبد الله نيز قتل معاويه را بگردن گرفت و هر يك شمشير خود را با سم مهلك زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه اين قرار داد بطور محرمانه و سرى در مكه كشيده شد و براى اينكه هر سه نفر در يكموقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار ميمانند براى اين منظور انتخاب كردند و هر يك از آنها براى انجام ماموريت خود بسوى مقصد روانه گرديد،عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص بمصر رفت و برك بن عبد الله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد ابن ملجم نيز راه كوفه را پيش گرفت.
برك بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف يكم نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برك شمشير خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشير او بجاى فرق معاويه بر ران وى اصابت نمود.
معاويه زخم شديد برداشت و فورا بخانه خود منتقل و بسترى گرديد و ضارب را نيز پيش او حاضر ساختند،معاويه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنين كارى كردى؟
برك گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم:معاويه گفت مقصودت چيست؟برك گفت همين الان على را هم كشتند:معاويه او را تا تحقيق اين خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و بروايت بعضى (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.
چون طبيب معالج زخم معاويه را معاينه كرد اظهار نمود كه اگر امير اولادى نخواهد ميتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا بايد محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاويه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (يزيد و عبد الله) براى من‏كافى است (1) .
عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف يكم بنماز ايستاد اتفاقا در آنشب عمرو عاص را تب شديدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت بمسجد فرستاده بود!
پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بكر با يك ضربت شمشير او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصريان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را بعذابهاى هولناك عمرو عاص تهديدش ميكردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟شمشيرى كه من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آنكس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!
بيچاره عمرو آنوقت فهميد كه اشتباها قاضى بيگناه را بجاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگريه نمود و چون عمرو عاص علت گريه را پرسيد عمرو گفت من بجان خود بيمناك نيستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموريتم را انجام دهم!عمرو عاص جريان امر را از او پرسيد عمرو بن بكر مأموريت سرى خود و رفقايش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مأمورين قتل عمرو عاص و معاويه چنانكه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز كشته شدند.
اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بكوفه رسيد و بدون اينكه از تصميم خود كسى را آگاه گرداند در منزل يكى از آشنايان خود مسكن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد،روزى بديدن يكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئى بنام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على عليه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولين برخورد دل از كف داد و فريفته زيبائى او گرديد و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.
قطام گفت براى مهريه من چه خواهى كرد؟گفت هر چه تو بخواهى!
قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابيطالب است: (چه مهر سنگينى!شاعر گويد)
فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة 
كمهر قطام من غنى و معدم‏ 
ثلاثة آلاف و عبدو قنية 
و ضرب على بالحسام المسمم‏ 
و لا مهر اغلى من على و ان غلا 
و لا فتك الا دون فتك ابن ملجم.
يعنى تا كنون نديده‏ام صاحب كرمى را از توانگر و درويش كه (براى زنى) مانند مهر قطام مهر كند. (و آن عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و كنيزى و ضربت زدن بعلى عليه السلام با شمشير زهر آلود.
و هيچ مهرى هر قدر هم سنگين و گران باشد از كشتن على عليه السلام گرانتر نيست و هيچ ترورى مانند ترور ابن ملجم نيست.بارى ابن ملجم كه خود براى كشتن آنحضرت از مكه بكوفه آمده و نميخواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش كند لذا بقطام گفت آنچه از پول و غلام و كنيز خواستى برايت فراهم ميكنم اما كشتن على بن ابيطالب را من چگونه ميتوانم انجام دهم؟
قطام گفت البته در حال عادى كسى نميتواند باو دست يابد بايد او را غافل گير كنى و غفلة بقتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامياب شوى و چنانچه در انجام اينكار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!!ابن ملجم كه ديد قطام نيز از خوارج بوده و همعقيده اوست گفت بخدا سوگند من بكوفه نيامده‏ام مگر براى همين كار!قطام گفت من نيز در انجام اين كار ترا يارى‏ميكنم و تنى چند بكمك تو ميگمارم بدينجهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از يك قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وى خواست كه در اينمورد بابن ملجم كمك نمايد وردان نيز (بجهت بغضى كه با على عليه السلام داشت) تقاضاى او را پذيرفت.
خود ابن ملجم نيز مردى از قبيله اشجع را بنام شبيب كه با خوارج همعقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعنى همان منافقى را كه در صفين على عليه السلام را در آستانه پيروزى مجبور بمتاركه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز بآنها قول داد كه در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانيد،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرا رسيد و ابن ملجم و يارانش بمسجد آمده و منتظر ورود على عليه السلام شدند.
مقارن ورود ابن ملجم بكوفه على عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر ميداد حتى در يكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست بمحاسن شريفش كشيد و فرمود شقى‏ترين مردم اين مويها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و بهمين جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل يكى از فرزندان خويش مهمان ميشد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.
موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود،گاهى بآسمان نگاه ميكرد و حركات ستارگان را در نظر ميگرفت و هر چه طلوع فجر نزديكتر ميشد تشويش و ناراحتى آنحضرت بيشتر ميگشت بطوريكه ام كلثوم پرسيد:پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام،چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را بخاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنين اتفاقات ندارم ولى امشب احساس ميكنم كه لقاى حق فرا رسيده است.
بالاخره آنشب تاريك و هولناك بپايان رسيد و على عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشيانه خودميخفتند پيش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گويا ميخواستند از رفتن وى جلوگيرى كنند!
على عليه السلام فرمود اين مرغ‏ها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام كلثوم از گفتار آنحضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى.على عليه السلام فرمود اگر بلاى زمينى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه بايد جارى شود.
على عليه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ايستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حاليكه فرياد ميزد لله الحكم لا لك يا على ضربتى بسر مبارك آنحضرت فرود آورد (2) و شمشير او بر محلى كه سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند.
خون از سر مبارك على عليه السلام جارى شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آنحال فرمود :
بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.
(سوگند بپروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:
منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى (3) .
(شما را از خاك آفريديم و بخاك بر ميگردانيم و بار ديگر از خاك مبعوث‏تان ميكنيم) و شنيده شد كه در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:
تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء. (بخدا سوگند ستونهاى هدايت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاويز محكمى كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفى صلى الله عليه و آله كشته شد،على مرتضى بشهادت رسيد و بدبخت‏ترين اشقياء او را شهيد نمود .)
همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه بمسجد دويدند عده‏اى هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش كردند،حسنين باتفاق بنى‏هاشم على عليه السلام را در گليم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند،طبيب بالاى سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد بمعاينه و آزمايش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانيده و اميد بهبودى نميرود .
على عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم كه از مرگ ميهراسند با كمال بردبارى بحسنين عليهما السلام وصيت فرمود زيرا على عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاقتر از طفل براى پستان مادر بود!
على عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگريبان بود،او شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در فراش آنحضرت كه قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زير شمشيرها بگيرند آرميده بود،على عليه السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او ميفرمود براى من فرق نميكند كه مرگ بسراغ من آيد و يا من بسوى مرگ روم بنابر اين براى او هيچگونه جاى ترس نبود،على عليه السلام وصيت خود را بحسنين عليهما السلام چنين بيان فرمود:
اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما،و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما... (4)
شما را بتقوى و ترس از خدا سفارش ميكنم و اينكه دنيا را نطلبيد اگر چه‏دنيا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براى پاداش (آخرت) كار كنيد،ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را يارى نمائيد.
شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظيم امور زندگى و سازش ميان خودتان سفارش ميكنم زيرا از جد شما پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است،از خدا درباره يتيمان بترسيد و براى دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى توجهى شما در نزد شما ضايع نگردند،درباره همسايگاه از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش ميكرد تا اينكه ما گمان كرديم براى آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد.و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن بآن بر شما پيشى نگيرند،درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آنرا خالى نگذاريد كه اگر آن خالى بماند (از كيفر الهى) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بيكديگر باشيد و از پشت كردن بهم و جدائى از يكديگر دورى گزينيد،امر بمعروف و نهى از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.
اى فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اينكه بگوئيد امير المؤمنين كشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه بعوض من كشته نشود مگر كشنده من،بنگريد زمانيكه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتى بوى بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت بسگ آزار كننده باشد.
على عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اينمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش‏نيز جهت عيادت بحضور وى مشرف ميشدند و در آخرين ساعات زندگى او از كلمات گهر بارش بهره‏مند ميگشتند از جمله پندهاى حكيمانه او اين بود كه فرمود:انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم.
(من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت ميكنم) .
مقدارى شير براى على عليه السلام حاضر نمودند كمى ميل كرد و فرمود بزندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شكنجه نكنيد اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط يك ضربت باو بزنيد زيرا او يك ضربت بيشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود:
يا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة.
(پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر بقتل رسانى در برابر يك ضربتى كه بمن زده است يكضربت باو بزن) چون على عليه السلام در اثر سمى كه بوسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بيحال و قادر بحركت نبود لذا در اينمدت نمازش را نشسته ميخواند و دائم در ذكر خدا بود،شب 21 رمضان كه رحلتش نزديك شد دستور فرمود براى آخرين ديدار اعضاى خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگى وصيتى ديگر كند.
اولاد على عليه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حاليكه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود بوصاياى آنجناب گوش ميدادند،اما وصيت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوى يك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اينك خلاصه آن:
ابتداى سخنم شهادت بيگانگى ذات لا يزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است،مردم را كه در بيابان جهل و نادانى سرگردان بودند بصراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده‏و بروز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است.
اى فرزندان من،شما را به تقوى و پرهيز كارى دعوت ميكنم و بصبر و شكيبائى در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاى بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد،شما را باتحاد و اتفاق سفارش ميكنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر ميدارم،حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پيروى كنيد.
اى فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاى او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت بستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان،او را خشنود سازيد،در اين باره از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او ميشود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد.
در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكى نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيرى كرده و بيماران را عيادت كنيد،چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد،با همسايه‏هاى خود برفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيه‏هاى پيغمبر صلى الله عليه و آله نگهدارى حق همسايه است.احكام الهى و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد،نماز و زكوة و امر بمعروف و نهى از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد.
اى فرزندان من،از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دورى كنيد و با مردم صالح و متقى همنشين باشيد،اگر در زندگى امرى پيش آيد كه پاى دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد،در سختيها و متاعب روزگار متكى بخدا باشيد و در انجام هر كارى از او استعانت جوئيد،با مردم برأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت بنوع را شعار خود سازيد،كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد.اولاد على عليه السلام خاموش نشسته و در حاليكه غم و اندوه گلوى آنها را فشار ميداد بسخنان دلپذير و جان پرور آنحضرت گوش ميدادند،تا اين قسمت از وصيت على عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود كه عمل بدان هر فردى را بحد نهائى كمال ميرساند آنحضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم بپايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابين خود را نيمه باز كرد و فرمود:اى حسن سخنى چند هم با تو دارم،امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام بخاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.
عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عين خاموشى گريه ميكردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هايشان فرو ميغلطيد،حسن عليه السلام كه از همه نزديكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه،امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على عليه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس بصبر و بردبارى توصيه ميكنم.
سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.
على عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و بحسين عليه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكيبا باش كه ان الله يحب الصابرين .
در اين هنگام على عليه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرين نفس فرمود:
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.
پس از اداى شهادتين آن لبهاى ن


نظر (5)| لينک ثابت



[ویژه نامه امام محمد باقر ( ع )]

ولادت با سعادت حضرت باقر العلوم (شکافنده علوم) ، پنجمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت محمد بن علی علیهما السلام ، زاده شده در بیت نبوت و طهارت در مدینه منوره به سال 57 هجری، از پدری بمانند زین العابدین و مادر بی مانندی چون فاطمه دختر امام حسن مجتبی را به حضرت امام ولی عصر عجل الله تعالی فرجه و پیروان راه اهل بیت عصمت و طهارت صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می نما ئیم




نظر (1)| لينک ثابت



[سیزده بدر 90]

تاریخچه ی سیزده بدر

همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید میدانند درباره ی سیزده به در هم روایت هست که :
«... جمشید شاه پیشدادی روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون ازخانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کردند اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده به در از روی منابع مکتوب ، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند ، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد دکتر غیاث آبادی پژوهشگرتاریخ وفرهنگ ایران باستان و باستان ستاره شناس در این باره به گسترش بسیار، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری این جشن اشاره می کند که بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه ، هر چقدر دامنه ی گسترش باوری فراخ تر و شیوه های برگزاری آن متفاوت تر باشد ، نشان دهنده ی دیرینگی بیشتر آن است.
همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام « زگموگ » و در بابل با نام « آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.

شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر

همانگونه که اشاره شد شیوه های برگزاری این جشن و همچنین مراسم و آداب این روز بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت ، اما همانطور که میدانیم سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی ، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گرد آوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند بخشی دیگر از آیین های سیزده به در را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.
برای نمونه فال گوش ایستادن ، فال گیری ( به ویژه فال کوزه )
گره زدن سبزی و گشودن آن ، بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است)
ونمونه های پرشماردیگر...

علاوه بر این ها آیین های سیزده به در مانند چهارشنبه سوری و نوروز پر شمار زیبا و دوست داشتنی است؛ بازی های گروهی ، ترانه ها و رقص های دسته جمعی ، گرد آوری گیاهان صحرایی ، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی ، سوارکاری ، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب « آناهیتا » و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد ، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یاد آور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.

علف گره زدن

افسانه ی آفرینش در ایران باستان و موضوع نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی « ک ی وم رث » حائز اهمیت زیادی است ، در « اوستا » چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را نخستین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.
گفته های «حمزه ی اصفهانی» در کتاب «سِ نی ملوک الارض و الانبیاء» صفحه های 23 تا 29 و گفته های «مسعودی» در کتاب «مروج الذهب» جلد دوم صفحه های 110 و 111 و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه» بر پایه ی همان آگاهی است که در منبع پهلوی وجود دارد که :
« مَ ش ی ه » و « مَ ش ی ان ه » که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند ، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی « موُرد » ، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند...

این رسم از زمان « کیانیان » تقریبا متروک شد و در زمان « هخامنشیان » دوباره شروع شد و تا امروز باقی مانده است. در کتاب «مُجمل التواریخ» چنین آمده است:اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را « گ ل شاه » نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گ  ل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند....

همانگونه كه شباهتی بين چارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شيوه های اصيل و كهن آن وجود ندارد، سيزده  بدر امروزی نيز تنها نامی از يك جشن كهن را برخود داشته و هيچ شباهتی به آيين كهن و يادگار نياكان ما ندارد.
نحوه اجراي اين جشن، مانند بسياری از ديگر آيين های ايرانی، عميقاً از شيوه اصيل و باستانی خود دور شده است و به شكل فعلی آن، دارای سابقه تاريخی در ايران نيست.

اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خود را در اين روز به صحرا می برده و برای احترام به زمين و گياه، آنرا در آغوش زمين می كاشته اند، امروزه ما آنرا بسوی يكديگر پرتاب می كنيم و تكه تكه اش می کنيم

سيزده بدرِ پيشينيان ما، روزی برای ستايش تيشتر، برای طلب باران فراوان در سال پيش رو، برای گراميداشت و پاكيزگی طبيعت و مظاهر آن، و زيست بوم مقدس آنان بوده است. در حاليكه امروزه روز ويرانی و تباهی طبيعت است. بر اين باورم كه برای سپندارمذ ايران، ايزدبانوی زمين سرسبز، هيچ روزی غم انگيزتر از سيزده بدر امروزی ما نيست




نظر (3)| لينک ثابت



[میلاد نبی اکرم و امام صادق]


تبریک به مناسبت میلاد حضرت محمد(ص)و امام جعفر صادق(ع)

پیشاپیش تولد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع)رو به همگی شماعزیزان تبریک عرض می نمایم .

 

میلاد مسعود خاتم الانبیاء حضرت محمد بن عبد الله ‌(صلی الله علیه و اله)


در سحرگاه روز جمعه هفدهم ربیع الاول سال عام الفیل خورشید تابناک رسالت از اُفق مکه طلوع کرد و با درخشش خود کائنات را جلوه‌ای دیگر بخشید.
آری ! خاتم رسولان آمد تا بشر را از اسارت نادانی و کفر برهاند و آنها را به سرچشمه‌های نور و سعادت رهنمون سازد؛ آن رسالتی را که انبیا هزاران سال با تحمل سخت‌ترین شکنجه‌ها بر دوش کشیدند، به نقطة کمال و اوج خود برساند.
نام گرامی آن حضرت را محمد و کنیه‌‌اش را ابوالقاسم نهادند. پدر گرامیشان حضرت عبدالله و مادر بزرگوارشان حضرت آمنه بنت‌وهب بود .
ـ وقایع پیش از ولادتدر شب میلاد مسعود آن اسوة پاکی‌ها و فضیلت‌ها، حوادث عجیبی در جهان رخ داد که در این جا به ذکر چند حادثه اکتفا می‌کنیم:
1. آتشکدة فارس که هزار سال خاموش نشده بود در آن شب خاموش شد.
2. دریاچة ساوه که آن را می‌پرستیدند، یکباره خشک و به نمکزار تبدیل شد.
3. همة بتها در خانة کعبه فرو ریخت و این ندا از آسمان شنیده شد:
)جَاءَ الحَقَّ وَ زَهَقَ الباطِل، ‎‎إِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقا4. ایوان عظیم کاخ مدائن (کاخ پادشاه ایران) به لرزه درآمد و چهارده کنگره از آن فرو ریخت.
5. آب رود سماوه (رودی بین کوفه و شام)  زیاد شد و به جریان افتاد. 

  


امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «ابلیس (پدر شیطان‌ها) در آسمانهای هفتگانه، رفت و آمد می‌کرد؛ هنگامی که عیسی (علیه السلام) متولد شد، از پرواز به سه آسمان ممنوع گردید ولی هنگامی که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و اله) متولّد شد، از پرواز به سوی همه‌ آسمانهای هفتگانه ممنوع شد، و شیطانهایی که به سوی آسمان می‌رفتند با تیرهای شهاب آسمانی رانده می‌شدند».  ـ معجزات پیامبر اکرم ‌(صلی الله علیه و اله)
کتاب آسمانی قرآن مجید، معجزة جاودان پیامبرگرامی اسلام (صلی الله علیه و اله) به شمار می‌رود اما گذشته از آن معجزات فراوانی از آن حضرت مشاهده شد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
1.
سخن گفتن آن حضرت با حیوانات؛
2.
مستجاب شدن دعای آن حضرت در زنده شدن مردگان و بینا کردن کوران و شفایافتن بیماران؛
3.
آگاهی پیامبر (صلی الله علیه و اله) به زبانهای مختلف و سخن گفتن به همة آنها؛
4.
تسبیح گفتن سنگریزه‌ها در دست مبارک آن حضرت به طوریکه مردم آن را می‌شنیدند؛
5.
وجود مقدس پیامبر (صلی الله علیه و اله) در آفتاب سایه‌ نداشتند؛
6.
دست مبارک آن حضرت به هر طعامی که می‌رسید با برکت می‌شد و از طعام اندک، جمع کثیری را سیر می‌کرد؛
7.
رسول خدا(صلی الله علیه و اله) هرگاه آب دهان مبارک را به چاهی می‌افکندند، آن چاه برکت پیدا می‌کرد و پر از آب می‌شد؛
8 .
رسول خدا(صلی الله علیه و اله) هر گاه بر زمین نرم راه می‌رفتند، جای پایشان نمی‌ماند و هنگامی که بر سنگ سخت راه می‌رفتند اثر پای مبارکشان می‌ماند.

 ولادت با سعادت، امام جعفر صادق (علیه السلام) ، رییس مذهب شیعه
در روز دوشنبه هفدهم ربیع الاول سال 83 هـ .ق. امام جعفر صادق (علیه السلام) در مدینه چشم به جهان گشودند و هستی را با نور جمالشان، صفا و طراوت بخشیدند. پدر بزرگوارشان امام محمد باقر (علیه السلام) و مادر گرامیشان اُمّ فَروَه از زنان پرهیزگار، با ایمان و نیکوکار بودند. اسم مبارک آن امام، جعفر بود و کنیة شریفشان ابوعبد الله و القاب آن حضرت، صابر، فاضل، طاهر و صادق بود که مشهورترینشان همان صادق است.در شمایل آن حضرت چنین نقل شده است که امام میانه قد و افروخته رو و سفید بدن و کشیده بینی و موهای ایشان سیاه و مجعد و بر گونه‌شان خال سیاهی بودـ تأسیس دانشگاه شیعه
در میان امامان معصوم، برای هیچکدام همانند کاشف اسـرار حـقایـق، حضرت امام جعفرصادق (علیه السلام) فرصت و وضعیت مساعدی پیش نیامد تا بتوانند در سطح وسیع به انقلاب فرهنگی بپردازند و با تشریح فرهنگ غنی و پر مایة اسلام و تأسیس دانشگاهها و مدارس، بر گسترش فرهنگ ناب تشیع بیفزایند؛ ولی در عصر امام صادق(علیه السلام) به سبب کشمش‌ها و رودررویی بنی امیه و بنی‌عباس چنین فرصتی به دست آمد. آن امام بزرگوار، از این فرصت استفادة کامل و اسلام حقیقی را معرفی نمودند. آن حضرت غدیر و فرهنگ آن را زنده کردند و به عنوان صادق آل محمد (صلی الله علیه و اله) در برابر دروغ سازان و نیرنگ بازان اموی و عباسی، چهرة راستین اسلام و فقه آل محمد (علیهم السلام) را آشکار ساختند.ـ برترین فرد در علم و عمل
مالک بن انس می‌گوید: «هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر هیچ دلی خطور نکرده کـه در عـلم و عبـادت و پاکدامنـی و پرهـیزکاری کسی برتر از جعفر بن محمد صادق (علیه السلام) باشد» . در جای دیگر نیز چنین می‌گوید: «من نزد جعفر بن محمد بسیار می‌رفتم؛ او مردی پر تبسّم بود. هنگامی که در محضرش نام رسول خدا (صلی الله علیه و اله) برده می‌شد، رنگش دگرگون می‌شد. هرگز او را از سه حالت خارج ندیدم : یا نماز می‌خواند، یا روزه بود و یا به قرائت قرآن مشغول بود. هرگز بدون وضو از رسول خدا (صلی الله علیه و اله) حدیث نقل نمی‌کرد و سخن بیهوده بر زبان نمی‌راند؛ از بزرگانی بود که خوف خداوند سرتاسر وجودش را فراگرفته بود» . 

 

زاحمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندراین یک میم غرق است
یقینا میم احمد میم مستی ست
که سر مست از جمالش چشم هستی ست

-زاحمد هردو عالم آبرو یافت
دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آیه ای محکم کجا بود
چه می پرسند کاین احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است
-
همان احمد که آوازش بهار است
دلیل خلقت لیل و نهارست
همان احمد که فرزند خلیل است
قیام بتشکنها را دلیل است
همان احمد که ستار العیوب است
دلیل راه و علام الغیوب است

-
همان احمد که جامش جام وحی است
به دستش ذوالفقار امر و نهی است
همان احمد که ختم الانبیا شد
جناب کنت و کنز مخفیا شد
همان اول که اینجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد
-
همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)
محمد میم و حا ء و میم و دال است
تدارک بخش عدل و اعتدال است
محمد رحمه للعالمین است
کرامت بخش صد روح الامین است

-
محمد پاک و شفاف و زلال است
که مرات جمال ذوالفقار است
محمد تا نبوت را برانگیخت
ولایت را به کام شیعیان ریخت
ولایت باده ی غیب و شهود است
کلید مخزن سر وجود است




نظر (1)| لينک ثابت



[خبر فوری]

خبر ((ملک عبدالله مرد)) و اقدام مشکوک خبرگزاری سعودی

ملک عبدالله بن عبدالعزیز که پس از مداوا و انجام دو عمل جراحی دوران نقاهت خود را در مراکش می‌گذراند، بر اثر سکته قلبی درگذشت/بازگشت سراسیمه شاهزاده "عبدالاله بن عبدالعزیز" برادر شاه سعودی از مبدئی نامعلوم به ریاض است

نمایش عکس در اندازه واقعی

به گزارش نهال به نقل از مشرق پایگاه خبری "اسلام تایمز" ساعاتی پیش، به نقل از برخی منابع موثق اعلام کرد که ملک عبدالله بن عبدالعزیز که پس از مداوا و انجام دو عمل جراحی دوران نقاهت خود را در مراکش می‌گذراند، بر اثر سکته قلبی درگذشت.

خبرگزاری ها، ساعاتی پیش از انتشار این خبر، از بروز جر و بحث‌هایی میان وی و مسؤولان دولت ‌آمریکا و شخص "باراک اوباما" در زمینه موضع این کشور در قبال حمایت از حسنی مبارک، شاه عربستان خبر داده بودند.
گفته می‌شود که به علت خیزش مردمی گسترده در مصر و احتمال انتقال آن به عربستان مقامات این کشور از اعلام رسمی این خبر تا مدتی امتناع می کنند.

برخی منابع موثق نیز در گفت وگو با مشرق، اعلام کردند فشار کاری روزهای اخیر شاه سعودی و استرس بیش از اندازه وی به علت احتمال تداوم انقلاب تونس و مصر در عربستان، عامل سکته وی بوده است.

اما جالب آنکه پس از انتشار این خبر، مقامات سعودی در اقدامی عجیب، عکس و خبر ورود ملک عبدالله از نیویورک به دارالبیضاء مراکش را که مربوط به تاریخ شنبه، دوم بهمن ماه بوده است بعد از سه هفته بار دیگر در جایگاه تیتر یک صفحه نخست خبرگزاری عربستان قرار گرفته است.

از سوی دیگر آخرین خبر عکس دار این خبرگزاری به خبری عجیب اختصاص دارد و آن بازگشت سراسیمه شاهزاده "عبدالاله بن عبدالعزیز" برادر شاه سعودی از مبدئی نامعلوم به ریاض است که به نظر می رسد طبق تحلیل گزارش های پیشین، از مبدأ مراکش بوده باشد.

ساعت انتشار این خبر، 24 دقیقه بامداد به وقت ریاض است در حالی که معمولا سفرهای مقامات سعودی صبح زود یا حدود عصر و غروب انجام می گیرد.

اما نکته عجیب تر آنکه تمام افراد هیئت سیاسی حاضر در عکس منتشرشده از این خبر، علاوه بر چهره های افسرده، متأسف، اندوهگین و نگران، پیراهن های سیاه به تن دارند که پوشیدن چنین لباسی برای مقامات سعودی بی سابقه بوده است.

به رغم احتمال سیاسی بودن هدف از انتشار این خبر در فضای پرشور منطقه خاورمیانه، اما باید گفت که در صورت صحت و تأیید خبر مرگ ملک عبدالله، باید منتظر حوادث و تحولات بسیار مهمی نه در کشور عربستان و حجاز بلکه در سطح منطقه بود زیرا با توجه به اختلافات شدید گزینه های مطرح برای جایگزینی شاه سعودی در آل سعود، بعید به نظر می رسد که این خاندان، بتواند بر سر پادشاهی فردی واحد به توافق برسد و احتمال درگیری های داخلی و قبیله ای در این کشور وجود دارد.




نظر (1)| لينک ثابت



[روزهای جان سوز پایانی ماه صفر ]

  

حضرت محمد ص

۲۸ ماه صفرو روز آخر صفر  ایام رحلت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و دو فرزند گرامیش امامان معصوم حضرت امام حسن مجتبی و امام علی بن موسی الرضا علیهمالسلام ایام حزن اهل بیت علیهم السلام را به پیشگاه مقدس آخرین وارث غدیر و منقم خون شهیدان حضرت امام مهدی غجل الله تعالی فرجه وبه همه امت اسلامی تسلیت عرض می نمایم اللهم عجل لولیک الفرج والنصر    

نشانه‏هاى تعارض امام حسن(علیه‌السلام) با معاویه

تمام اقدامات امام در طول دوره بعد از صلح رو در روى اقدامات معاویه قرار داشت. عمده کوشش‏هاى امام به دو بخش تقسیم مى‏شود که به اختصار به آن دو مى‏پردازیم.

الف - فعالیت‏هاى دینى و نشر فرهنگ اسلام

امام حسن مجتبی(ع)

پس از حضور امام حسن(علیه‌السلام) در مدینه، محدثان و دانشمندان گرد وجود حضرت حلقه زدند. این افراد یا از صحابه پیامبر(صلى الله علیه و آله)، و یاران با سابقه امام على(علیه‌السلام) بودند یا تابعین و دیگر گروه‏ها بودند. از گروه اول مى‏توان به احنف بن قیس، اصبغ بن نباته، جابر بن عبدالله انصارى، جعید همدانى، حبة بن جوین عرفى، حبیب بن مظاهر، حجر بن عدى، رشید هجرى، رفاعة بن شداد، سوید بن غفلة، مسلم بن عقیل و ... را نام برد.

اینها کسانى بودند که از شهرهاى مختلف گرد آمدند و به واسطه تربیت علمى و معنوى صحیح به عنوان سدهاى محکم در مقابل تحرکات معاویه ایستادند. (1)

عمق فعالیت‏هاى علمى و تربیتى امام چنان بود که وقتى معاویه از یکى از افرادى که از مدینه به شام آمده بود، از امام حسن(علیه‌السلام) پرسید او پاسخ داد: امام نماز صبح را در مسجد جدش برگزار مى‏کند تا طلوع آفتاب مى‏نشیند و سپس تا به نزدیک ظهر به بیان احکام و تعلیم مردم مشغول است، سپس نماز مى‏خواند و به همین گونه زنان از احادیث و روایات او بعد از ظهر استفاده مى‏کنند و این برنامه هر روز اوست. (2)

ابن صباغ مالکى هم مى‏نویسد: «نماز صبح را در مسجدالنبى برگزار مى‏نماید و تا طلوع آفتاب مى‏نشیند و به ذکر خدا مشغول مى‏شود. روزها مردم گرداگردش حلقه مى‏زنند و او برایشان معارف و احکام الهى را بازگو مى‏کند ... مردم اطراف او گرد مى‏آیند تا سخنانش را بشنوند که دل‏هاى شنوندگان را شفا مى‏بخشد و تشنگان معارف را سیراب مى‏کند. بیانش حجت قاطع است. به طورى که جاى احتجاج و مجادله باقى نمى‏ماند.» (3)

امام حسن(علیه السلام) روزى در نخیله نشسته بودند. معاویه گفت: شنیده‏ام که حضرت رسول خرما را در درخت تخمین مى‏کرد و درست مى‏آمد. آیا تو آن علم را دارى؟ شیعیان ادعا مى‏کنند علم هیچ چیز از شما پنهان نیست. حضرت فرمود: رسول اکرم عدد پیمانه‏هاى آن را بیان مى‏کرد. من عدد دانه‏هایش را براى تو مى‏گویم

چهار هزار و چهار دانه است. معاویه دستور داد خرماها را چیدند و چهار هزار و سه دانه شد. امام فرمود: یک دانه را پنهان کرده‏اند و آن را در دست عبدالله بن عامر یافتند. در این لحظه بود که امام به معاویه فرمود: به خدا سوگند اى معاویه! اگر نبود این که تو کافر مى‏شوى و ایمان نمى‏آورى، به تو از آنچه خواهى کرد، خبر مى‏دادم. پیامبر در زمانى زندگى کرد که او را تصدیق مى‏کردند و تو مى‏گویى که کسى این را از جدش شنید و او کودک بود. به خدا سوگند که زیاد را به پدر خود ملحق خواهى کرد و حجر بن عدى را خواهى کشت و سرهاى شیعیان را براى تو خواهند آورد.» (4)

 

ب) اقدامات تقابلى در مواجهه با معاویه

در این بخش به مواردى از تقابل امام با معاویه اشاره مى‏کنیم:

1- حمایت از شیعیان

در مورد این نوع تقابل‏ها، کافى است‏ به حمایت‏هاى امام از دوستان خود در برابر فشار دستگاه معاویه اشاره شود. در این موارد امام یگانه پناهگاه این اشخاص بود و با جرات تمام در مقابل ظلم معاویه و کارگزاران وى مى‏ایستاد.

آیا در این زمان استاندار کوفه زیاد بود؟

سعید بن ابى سرح کوفى که از دوستان امام بود، مورد خشم استاندار کوفه (زیاد بن ابیه) قرار گرفت و توسط زیاد جلب شد. او نیز فرار کرد و خود را به مدینه رساند و به امام پناهنده شد. در مقابل، حاکم کوفه، خانواده سعید را زندانى، اموالش را مصادره و خانه‏اش را ویران کرد. وقتى خبر این اقدامات به گوش امام رسید نامه‏اى خطاب به زیاد بن ابیه نوشت:

«تو یکى از مسلمانان را مورد غضب و خشم قرار داده‏اى با این که سود و زیان او سود و زیان مسلمانان است. خانه‏اش را ویران ساخته و مالش را گرفته و خانواده‏اش را زندانى کرده‏اى. تا نامه من به تو رسید، خانه‏اش را بساز و مالش را برگردان ...» (5)

امام حسن مجتبی(ع)

زیاد ابن ابیه در مقابل نوشت: «از زیاد ابن ابى سفیان به حسن بن فاطمه! اما بعد، نامه‏ات به من رسید. چرا نام خود را قبل از نام من نوشته بودى؟ با این که تو نیازمندى و من قدرتمند! تو که از مردم عادى هستى، چگونه مثل فرمانرواى قدرتمند دستور مى‏دهى و از فرد بداندیشى که به تو پناه آورده و تو هم با کمال رضایت پناهش داده‏اى حمایت مى‏کنى؟ به خدا سوگند اگر او را بین پوست و گوشت ‏خود پنهان کنى، نمى‏توانى از او نگهدارى کنى و من اگر به تو دسترسى بیابم هیچ مراعات نخواهم کرد و لذیذترین گوشت را براى خوردن، گوشت تو مى‏دانم. سعید را به دیگرى واگذار. اگر او را بخشیدم، به خاطر وساطت تو نیست و اگر کشتم، به جرم محبت او با پدر تو است. والسلام.»

در پى این عبارت، امام نامه‏اى به معاویه نوشت و نامه فرماندار را هم به آن ضمیمه کرد و برایش فرستاد. معاویه نیز بنابر ملاحظات مختلف نامه‏اى به این صورت براى زیاد نوشت: «... نامه‏اى براى حسن نوشته‏اى و در آن به پدرش دشنام داده‏اى و فاسق نامیده‏اى، در صورتى که به جان خودم سوگند تو خود به فسق سزاوارترى... . به مجرد این که نامه‏ام به دستت رسید، خاندان سعید بن ابى سرح را آزاد کن؛ خانه‏اش را بساز؛ اموالش را برگردان؛ دیگر مزاحم او نباش و ...» (6)

2- دفاع از ارزش‏ها

در این بخش به دفاع امام از اصلى‏ترین ارزش‏ها یعنى، ولایت و امامت مى‏پردازیم که معاویه به صورت‏هاى مختلف سعى در مخدوش ساختن آن داشت تا به هدف خود یعنى، استقرار حاکمیت در خاندان خود توفیق یابد. امام در مورد این مساله مهم موضع‏گیرى زیادى داشت که به برخى اشاره مى‏کنیم:

1- 2- تبیین چهره پاک و مقدس امیر مؤمنان(علیه‌السلام)

زمانى که معاویه به خاطر وسوسه اطرافیان مجلسى در کوفه تشکیل داد و اطرافیان معاویه به امام حسن (علیه‌السلام) و امیرمؤمنان توهین‌هایى کردند، امام در مقام دفاع از مشروعیت امامت و حاکمیت امام على (علیه‌السلام) و خاندان او چنین سخن گفت: شما را به خدا سوگند! نمى‏دانید و به یاد نمى‏آورید مطالبى را که پیامبر در حجة‏الوداع خطاب به مردم فرمود: «ایها الناس انى قد ترکت فیکم مالم تضلوا بعده کتاب الله فاحلوا حلاله و حرموا حرامه و اعلموا ... فقال:

اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. اللهم من عادى علیا فلا تجعل له فى الارض مقصدا و لا فى السماء مصعدا واجعله فى اسفل درک من النار...» (7)

امام حسن به او فرمود: «آرى، سوگند به خدا که تو براى دنیاى ناچیز و نابود شدنى از معاویه اطاعت کردى. اگر معاویه زندگى دنیایى تو را تامین کرده، به جایش آخرت را از تو گرفته است و چنانچه تو کارى به گمان خود نیک انجام دهى، مصداق این آیه شده‏اى که فرمود: و گروهى دیگر به گناهان خود اعتراف نموده و اعمال زشت و زیبا را با هم مخلوط کرده‏اند ولى خداوند مى‏فرماید: نه چنین است دل‏هاى آنان بر اثر گناه و تبهکارى سیاه شده و خود را تیره‏بخت کرده‏اند.

2- 2- تقبیح حکومت ناشایستگان

روش دیگر امام حسن(علیه‌السلام) این بود که بى‏لیاقتى و ناشایستگى معاویه را بیان مى‏کرد. لذا در نامه‏اى به معاویه نوشت:

«سوگند به خدا! اگر بعد از رحلت پیامبر مردم با پدر من بیعت مى‏کردند، آسمان باران خود را بر آنها مى‏بارید و زمین برکاتش را به آنها مى‏بخشید و تو اى معاویه! در خلافت طمع نمى‏کردى اما چون خلافت از سرچشمه اصلى‏اش منحرف شد، قریش در آن نزاع کردند تا آنجا که طلقا و فرزندانش به آن طمع کردند. با این که پیامبر فرموده بود: هیچ امتى حکومت ‏خویش را به افراد ناشایست واگذار نکرد با این که دانشمندتر از آنها بود، مگر این که کارشان به تباهى کشید ...» (8)

همچنین امام علیه السلام به خود معاویه ناشایسته بودنش را یادآورى کرد و فرمود: «خلیفه آن کسى است که به روش پیامبر(صلى الله علیه و آله) سیر کند و به طاعت ‏خدا عمل نماید. خلیفه کسى نیست که با مردم به جور رفتار کند. و سنت را تعطیل کند و دنیا را پدر و مادر خود قرار دهد. و بندگان خدا را برده و مال او را دولت ‏خود بداند. زیرا چنین کسى پادشاهى است که به سلطنت رسیده و مدت کمى از آن بهره‏مند و سپس لذت آن منقطع شده است ...» (9)

امام بارها مشروعیت‏ حکومت ناپاکان را زیر سؤال مى‏برد و از کارگزاران آنها اعلام بیزارى مى‏جست.

نقل است که حضرت روزى در مسجدالحرام طواف مى‏کرد که «حبیب بن مسلمه فهرى‏» (10) را دید و به او فرمود: «اى حبیب، راهى که برگزیده‏اى راه غیر خداست. او در پاسخ از روى تمسخر گفت: روزى که راه پدرت را مى‏رفتم در مسیر اطاعت ‏خدا بودم؟!

امام حسن به او فرمود: «آرى، سوگند به خدا که تو براى دنیاى ناچیز و نابود شدنى از معاویه اطاعت کردى. اگر معاویه زندگى دنیایى تو را تامین کرده، به جایش آخرت را از تو گرفته است و چنانچه تو کارى به گمان خود نیک انجام دهى، مصداق این آیه شده‏اى که فرمود: و گروهى دیگر به گناهان خود اعتراف نموده و اعمال زشت و زیبا را با هم مخلوط کرده‏اند ولى خداوند مى‏فرماید: نه چنین است دل‏هاى آنان بر اثر گناه و تبهکارى سیاه شده و خود را تیره‏بخت کرده‏اند.» آنگاه امام از حبیب روى برگرداند و به راه خود ادامه داد.» (11)

4- 2- تبیین مشروع بودن حکومت امیرمؤمنان:

امام حسن(علیه‌السلام) علاوه بر موارد فوق تاکید بسیارى بر نشان دادن مشروعیت ‏حکومت امیرمؤمنان داشت تا از این طریق به تهاجمات معاویه علیه بر حق بودن ولایت على(علیه‌السلام) پاسخ بدهد. لذا شاهد استناد حضرت به سخنان پیامبر(صلى الله علیه و آله) در مورد امامت امیرمؤمنان(علیه‌السلام) هستیم مانند نصب حضرت در غدیر خم. (12)

5- 2- بیان بر حق بودن خود براى حکومت

امام علاوه بر بیان مشروعیت امام على(علیه‌السلام) به مشروعیت ‏خود نیز اشاره مى‏کرد و این در مقابل ادعاهاى معاویه بود که امام حسن را شایسته خلافت نمى‏دانست. امام بر فراز منبر در حضور معاویه به معرفى خود مى‏پرداخت و مى‏فرمود: «ایها الناس هر کس مرا مى‏شناسد که مى‏شناسد، هر کس مرا نمى‏شناسد من حسن بن على بن ابى طالب و فرزند بهترین زنان، فاطمه دختر محمد رسول خدا هستم .... من هستم که مرا از حق خود (ولایت) محروم کرده‏اند.» (13)

6- 2- آمادگى براى نبرد مجدد

طبیعى است که شرایط صلح و مواد آن بارها و بارها از سوى معاویه نقض شده بود، بنابراین مى‏توان گفت در صورت فراهم آمدن امکانات، امام براى نبرد مجدد با معاویه آمادگى داشت لذا برخى عقیده دارند که دلیل مسموم کردن امام نیز همین آمادگى او براى رفتن به شام و مبارزه با معاویه بود. (15)

آنچه خواندیم تنها بخشى از تعارض‏هاى دو جبهه حق و باطل بود که بروز مى‏یافت و بر سازش ناپذیرى آنان تاکید مى‏کرد. همین واقعیت و اقدام‏هاى قاطع و موثر امام حسن(علیه‌السلام) جاى شک براى معاویه باقى نگذاشت که یگانه خطر براى او و اموى‏ها حسن بن على است و هر لحظه احتمال خطر از سوى امام آنها را تهدید مى‏کند.

بنابراین در صدد برآمد به هر وسیله ممکن امام را از سر راه بردارد. او براى این کار بارها اقدام به توطئه و مسموم کردن امام کرده بود.

حاکم نیشابورى با سند قوى از ام بکر بنت مسور نقل مى‏کند: «کان الحسن بن على سم مرارا کل ذلک یغلب حتى کانت مرة الاخیرة التى مات فیها کان یختلف کبده فلم یلبث‏ بعد ذلک الا ثلاثا حتى توفى(16)؛ حسن(علیه‌السلام) را بارها مسموم کردند لیکن اثر چندانى نمى‏گذاشت ولى در آخرین مرتبه زهر پهلویش را پاره پاره کرد و بعد از آن سه روز بیشتر زنده نماند

در این باره، ابن ابى الحدید دلیل اصلى اقدام معاویه را اینگونه بیان مى‏کند: «چون معاویه مى‏خواست‏ براى پسرش یزید بیعت ‏بگیرد، اقدام به مسموم کردن امام مجتبى(علیه‌السلام) گرفت. زیرا معاویه براى گرفتن بیعت ‏به نفع پسرش و موروثى کردن حکومت مانعى بزرگ‏تر و قوى‏تر از حسن بن على(علیهماالسلام) نمى‏دید.» (17)

امام صادق(علیه‌السلام) مى‏فرمود: «جعده - لعنة الله علیها - زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام روزه داشت و روزهاى بسیار گرمى بود. به هنگام افطار خواست مقدارى شیر بنوشد. آن ملعون زهر را در میان آن شیر ریخته بود.

وقتى شیر را آشامید، لحظاتى بعد فریاد برآورد: عدوة الله! قتلتنى، قتلک الله والله لاتصیبن منى خلفا و لقد غرک و سخر منک والله یخزیک و یخزیه؛ اى دشمن خدا! تو مرا کشتى. خدا تو را نابود کند. سوگند به خدا بعد از من بهره‏اى براى تو نخواهد بود. تو را گول زدند و رایگان به کار گرفتند. سوگند به خدا بیچاره و بدبخت نمود تو را و خود را خوار و ذلیل کرد

امام صادق(علیه‌السلام) در ادامه فرمود: «امام مجتبى(علیه‌السلام) بعد از این که جعده او را مسموم کرد، دو روز بیشتر زنده نماند و معاویه نیز به آنچه وعده کرده بود، عمل نکرد.» (18)

  تصاویر حرم علی بن موسی الرضا

گنبدطلا


امام رضا




نظر (1)| لينک ثابت



[ویژه نامه اربعین]

بسم الله الرحمن الرحیم

خوبان همه بنده و مولاست حسین

عالم همه قطره و دریاست حسین

از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

السلام على الحسين و على علي بن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين

بیستم صفرسالروز اربعین سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام تسلیت باد .




نظر (2)| لينک ثابت



[کاروان کربلایی]

اریعین حسین از راه رسید و  زینب را به یاد آن روز سخت و طاقت فرسا انداخت


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



مخصوصا" التماس دعا




نظر (1)| لينک ثابت



[اشعار ماه محرم]

موسم سفر اومد                                                                                         عمه جان حلالم کن
امشبی که بی تابم                                                                                     فکری به حالم کن
هر کجا که گریه کردم                                                                                    روبروم نشستی
تا سرا رو می آوردن                                                                                     چشماتو می بستی
خدایا عمه رو ازم نگیر   منو از عمه بگیر
                                 عممو ازم نگیر ............................. منو از عمه بگیر
آخه خستست،پریشونه عمم،چشماش پر خونه عمم،دیگه نمی تونه عمم خدا
خستست ، پریشونه عمم،چشماش پر خونه عمم دیگه نمی تونه عمم خدا
خدایا عمه رو ازم نگیر   منو از عمه بگیر
                                عممو ازم نگیر ............................. منواز عمه بگیر
پای من دیگه خستست                                                                                گور غم روی دوشم
مثل شب چشام تاره                                                                                   سنگین شده گوشم
دشمنا همش می گفتن                                                                              خون من حلاله
عمه جون می گفت چی بوده                                                                        جرم این سه ساله
خدایا عممو کردم اسیر   من از عمه بگیر
عممو کردم اسیر   منو از عمه بگیر
آخه اشکام شده قاتل عمه،ای وای چه خون شد دل عمه،شدم دیگه مشکل عمه خدا
اشکام شده قاتل عمه ای وای چه خون شد دل عمه شدم دیگه مشکل عمه خدا
خدایا عمه رو ازم نگیر   منو از عمه بگیر
                                عممو ازم نگیر.............................  منو از عمه بگیر
آخه خستست، پریشونه عمم، چشماش پر خونه عمم، دیگه نمی تونه عمم خدا
خستست، پریشونه عمم، چشماش پر خونه عمم، دیگه نمی تونه عمم خدا
روزگار گذشت ازمن                                                                                                کودکت دیگه پیره  دخترت بابا جونم                                   

موسم سفر اومد                                                                                         عمه جان حلالم کن
امشبی که بی تابم                                                                                     فکری به حالم کن
هر کجا که گریه کردم                                                                                    روبروم نشستی
تا سرا رو می آوردن                                                                                     چشماتو می بستی
خدایا عمه رو ازم نگیر   منو از عمه بگیر
                                 عممو ازم نگیر ............................. منو از عمه بگیر
آخه خستست،پریشونه عمم،چشماش پر خونه عمم،دیگه نمی تونه عمم خدا
خستست ، پریشونه عمم،چشماش پر خونه عمم دیگه نمی تونه عمم خدا
خدایا عمه رو ازم نگیر   منو از عمه بگیر
                                عممو ازم نگیر ............................. منواز عمه بگیر
پای من دیگه خستست                                                                                گور غم روی دوشم
مثل شب چشام تاره                                                                                   سنگین شده گوشم
دشمنا همش می گفتن                                                                              خون من حلاله
عمه جون می گفت چی بوده                                                                        جرم این سه ساله
خدایا عممو کردم اسیر   من از عمه بگیر
عممو کردم اسیر   منو از عمه بگیر
آخه اشکام شده قاتل عمه،ای وای چه خون شد دل عمه،شدم دیگه مشکل عمه خدا
اشکام شده قاتل عمه ای وای چه خون شد دل عمه شدم دیگه مشکل عمه خدا
خدایا عمه رو ازم نگیر   منو از عمه بگیر
                                عممو ازم نگیر.............................  منو از عمه بگیر
آخه خستست، پریشونه عمم، چشماش پر خونه عمم، دیگه نمی تونه عمم خدا
خستست، پریشونه عمم، چشماش پر خونه عمم، دیگه نمی تونه عمم خدا
روزگار گذشت ازمن                                                                                                کودکت دیگه پیره  دخترت بابا جونم                                                                                          تانیادنمیمیره
وقتی توی کوفه                                                                                               گفتند دختر کنیزم
عمه جون می گفت                                                                                     تو ماه عمه ای عزیزم
خدایا عمه شد دل پیرپیر    منو از عمه بگیر
عمه شد دل پیرپیر   منو از عمه بگیر
آخه عمم که نداره شکایت، اما دیگه بسته اسارت، امشب شده وقت شهادت خدا
عمم که نداره شکایت، اما دیگه بسته اسارت، امشب شده وقت شهادت خدا
خدایا عمه رو ازم نگیر   منو از عمه بگیر
                              عممو ازم نگیر............................. منو از عمه بگیر
آخه خستست،پریشونه عمم،چشماش پر خونه عمم،دیگه نمی تونه عمم خدا                                                           خستست ، پریشونه عمم،چشماش پر خونه عمم دیگه نمی تونه عمم خدا

                                                       تانیادنمیمیره
وقتی توی کوفه                                                                                               گفتند دختر کنیزم
عمه جون می گفت                                                                                     تو ماه عمه ای عزیزم
خدایا عمه شد دل پیرپیر    منو از عمه بگیر
عمه شد دل پیرپیر   منو از عمه بگیر
آخه عمم که نداره شکایت، اما دیگه بسته اسارت، امشب شده وقت شهادت خدا
عمم که نداره شکایت، اما دیگه بسته اسارت، امشب شده وقت شهادت خدا
خدایا عمه رو ازم نگیر   منو از عمه بگیر
                              عممو ازم نگیر............................. منو از عمه بگیر
آخه خستست،پریشونه عمم،چشماش پر خونه عمم،دیگه نمی تونه عمم خدا                                                           خستست ، پریشونه عمم،چشماش پر خونه عمم دیگه نمی تونه عمم خدا




نظر (8)| لينک ثابت



[تصاویر حرم]




نظر (6)| لينک ثابت




آمار سایت

كد ساعت